اسکار و ارگو

خودمان را گول نزنیم دیگر از فیلمهای بزرگ که در مراسم اسکار منتظر دریافت مجسمه طلایی بودند خبری نیست. بوی تعفن سیاسیکاری عریان و آش شله قلمکار هنر سیاستزده سبب تنزل از این مراسم شده است. سینما پر شده از فیلمهای سیاسی متنوعی که تصویر مخدوشی از تاریخ ارائه میکنند. دیگر از فیلمهای عمیق و ژرف خبری نیست؛ یک ذهن زیبا ،دورافتاده همیشه دوست داشتنی، مرثیهای برای یک رویا ،پلیس فاشیست ،عاشقانه رنگین شکلات، ترافیک، تصادف، عزیز میلیون دلاری،21 گرم، درباره اشمیت ، فارگو، شکسپیر عاشق ، رودخانه میستیک تنها یک خاطرهاند. حتی بزرگترین فیلمهای مطرح در آکادمی که در لیست انتظار برای دریافت جایزه بودند چاشنیهای سیاسی پررنگی داشتند و در نهایت آرگویی جایزه گرفت که بسیاری از کارشناسان سینما گرفتن این جایزه سیاسی را پیشبینی کرده بودند. راستی برای کسانی که در یادداشتها و مقالات و مصاحبههایشان فضای اسکار را هنری جلوه میدهند و انتخاب آکادمی را بیربط به حوزه سیاست برمیشمرند باید یادآوری کرد اگر فضای سینما و جوایز آکادمی اسکار و جشنوارههایی مثل کن، ونیز و برلین تاکنون سیاسی نبوده بار دیگر جایزه گرفتن غیرهنریترین فیلم سال که نمیتوان منکر نگاههای سیاسی و محتواییاش شد، عرصه هنر سینما را سیاسیتر از گذشته نشان میدهد. جایزه گرفتن فیلمی نظیر آرگو سبب میشود مدیوم سینما حقیر و کوچک شود. آرگو به معنای واقعی کلمه، سینما نیست. جوایز آکادمی اسکار را باید عمیقتر تحلیل و بررسی کرد و سرنخهایی را در آن یافت تا بیشک برای هزاران بار این نتیجه را برای اصحاب رسانه روشن کرد که ارزشهای آمریکایی، جبهه سیاسی روز و علوم انسانی و مفاهیمی از این دست که در هر اثری یافت شود، آکادمی قطعا به آن فیلم رای خواهد داد. امسال در بخش فیلمهای خارجی فیلم عشق (amour) آقای میشاییل هانکه جایزه گرفت و در گام نخست نشان داد نگاه آکادمی در بخش انتخاب فیلم گرایشات ایدئولوژیک ژرفی دارد. عشق دقیقا به چالشها و گرفتاریهای دوره پایانی زندگی، نفی اصالت زندگی و نگاه عمیق فلسفی و پوچگرایانه سازندهاش کاملا مشهود است و به دلیل همین گرایشات است که ممهور به ایدئولوژی آکادمی هنرآمریکایی میشود و الا فیلم عشق از هیچ جایگاه متعالی و وارسته روایی و فرمی برخوردار نیست. عشق فیلم حقیرانهای است که کاملا اثری تلویزیونی است. پرواضح است که در این مراسم ایدئولوژیک به فیلم NO (آرگوی شیلیایی) توجه میشود اما جایزه نمیگیرد و آکادمی سیاستزده در بخش خارجی به ایدئولوژیهای نورسیده توجه میکند و اگر پای فیلم هانکه در میان نبود قطعا فیلم «نه» شیلیایی جایزه میگرفت. اهدای جایزه اسکار به دنیل دی لوئیس برای ایفای نقش آبراهام لینکلن و اهدای مجسمه طلایی به این بازیگر از احترام اعضای آکادمی به ارزشهای آکادمی خبر میدهد.
در یکی از دیالوگهای آرگو آمده است: «ما (منظور آمریکاییها) یک عمر هر آنچه میخواستیم کردیم و حالا تاوان عملکرد خود را پس میدهیم.» این نگاه چپگرایانه و مقدمات ابتدایی رنج مردم از حکومت طاغوت، در واقع ژست اصلی فیلم است که نشان دهد فیلم میخواهد روایتی واقعگرایانه از ایران نشان دهد اما شیطنت بزرگ فیلم را در متن و لایههای متنوع فیلم نمیتوان نادیده گرفت.
احیای ارزشهای آمریکایی و زحمت این بازیگر در نمایش اسطورهوار شخصیت لینكلن قطعا پاداشی نظیر اسکار را به همراه خواهد آورد. مشخص است اعضای آکادمی به خلاقیت فرمی دنیل دی لوئیس بازیگر در ایفای این نقش جایزه ندادهاند اما به دلیل باشکوه نشان دادن تصویر شانزدهمین رئیسجمهور آمریکاست که آکادمی لینکلن و دی لوئیس را توأما میستاید. طبیعتا اهدای این جایزه تاثیرش در جامعه آمریکایی رسیدن به همدلی و اتحاد پایدار در شرایط بحران اقتصادی است. از سوی دیگر انتخاب «جنیفر لاورنس» برای فیلم «کتابچه بارقه امید» به همان ایدئولوژی نوظهور آمریکایی بازمیگردد تا لاورنس را به عنوان الهه جنسی تازه هالیوود معرفی کند آنهم برای ایفای نقشی که توسعه دهنده نگرش لیبرال نسبت به روابط جنسی است. بازهم نگاهی ایدئولوژیک در نوع جایزه اسکار آشکار میشود، تا از لاورنس به خاطر نقشی تقدیر شود که به فراگیر شدن لیبرالیسم اجتماعی کمک شایانی میکند.
تارانتینو همچنان مغضوب آکادمی
اما تارانتینو و فیلم بسیار فوقالعادهاش همواره از دید آکادمی دور میمانند. فیلم قبلی تارانتینو (لعنتیهای بیآبرو) نیز به هجو دیدگاههای صهیونیستی میپرداخت و مشخص است که آکادمی چنین دیدگاهی را لایق جایزه اسکار نمیداند. فیلم تازه تارانتینو (جانگوی رها شده) درباره سیاهپوستی است که قدرت فراوانی پیدا میکند برای کشتن و از این قدرت به شکل افراطی استفاده میکند. فیلم اخیر تارانتینو که درلایههای زیرین حاوی پیامهای سیاسی است تنها جایزه فیلمنامه آزاد و بازیگر نقش مکمل مرد را دریافت میکند تا به نوعی حمایت از یک اثر سینمایی فاخر نادیده گرفته شود. در جانگوی آزاد شده قدرت و سلاح در دستان یک سیاهپوست است که میخواهد مسیر تاریخ را تغییر دهد و فیلم به سادگی به فضای کنونی جامعه آمریکایی طعنه میزند.
چرا منکر شویم؟!
نمیتوان منکر برداشتهای سیاسی اعضای آکادمی اسکار شد اما اوج این سیاسیکاری به انتخاب فیلم نازل آرگو بازمیگردد. فیلمی که تصویری مخدوش از جامعه ایرانی تازه انقلاب کرده نشان میدهد. در یکی از دیالوگهای آرگو آمده است: «ما (منظور آمریکاییها) یک عمر هر آنچه میخواستیم کردیم و حالا تاوان عملکرد خود را پس میدهیم.» این نگاه چپگرایانه و مقدمات ابتدایی رنج مردم از حکومت طاغوت، در واقع ژست اصلی فیلم است که نشان دهد فیلم میخواهد روایتی واقعگرایانه از ایران نشان دهد اما شیطنت بزرگ فیلم را در متن و لایههای متنوع فیلم نمیتوان نادیده گرفت.
پیام سیاسی مهمی از نحوه انتخاب اعضای آکادمی برون میتراود که ارزشهای سیاست آمریکایی در نحوه انتخاب جوایز آکادمی حتما لحاظ میشود و مجموعه هالیوود و ساز و کار اسکار هیچگاه به محتوا جایزه نخواهند داد. شاید دیگر آكادمی از علنی شدن این مساله واهمه نداشته باشد كه در یك حركت عجیب، همسر رئیسجمهور آمریكا با ویدئوكنفرانس از كاخ سفید جایزه بهترین فیلم امسال را اعلام میكند.
جنگ مفاهیم مطروحه در آرگو با انقلاب و حکومت سیاسی ایران نیست بلکه این جنگ به نوعی بافت اجتماعی ایران را هدف قرار میدهد. در فیلمی که ضدایرانی خوانده میشود، تعبیر ضدمردمی دربارهاش شایستهتر است. در آرگو نشان داده میشود، مردم ایران قبیلهای وحشی هستند که طالب کشتن و نابود کردنند و تغییر تنها با توحش برایش مصداق رهایی است. مفاهیمی که در واقع تیغ تند انتقاداتش را نخست به سمت پیکره اجتماعی ایران نشانه میرود تا از دریچه انقلاب مردم را هدف قرار دهد. آکادمی اسکار جایزه فیلمنامه اقتباسی را تقدیم آرگو میکند در صورتی که اگر خاطرات تونی مندز، مامور نجات را بررسی کنیم این دروغ تاریخی مشخص میشود که مردم انقلابی سال 58 در همه جا در نهایت ادب و احترام با آمریکاییها برخورد میکنند. کافی است برای پی بردن به این مهم خاطرات مندز را که مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر کرده بررسی کنیم تا دریابیم فیلم جعل و تحریف تاریخ را دستور کار قرار داده بویژه بخش مهمی از فیلم که آمریکاییها در بازار حضور دارند و مردم به سوی آنان حمله میکنند. در هیچ کجای خاطرات مندز، مامور نجات 6 آمریکایی چنین رویدادی ثبت نشده است و منبع اقتباسی آرگو که مرجع ساخت فیلم است به روشنی روز دروغپردازی میکند.
هنر برای هنر چه صیغهای است؟
روشنفکران وطنی سینه چاک اسکار، در نوشتها و یادداشتهایشان سالها برای این فیلم و آن فیلم به خاطر نامزدی و ربودن مجسمه طلایی سینهدرانی میکنند و اسکار و جریان هالیوودی را سیاسی نمیدانند. امسال آرگو ضعیفترین فیلم منتخب آکادمی جایزه بهترین فیلم را گرفت و در مقابل این سیاسیکاری، طیف سینهچاک اسکار چه پاسخی برایش خواهند یافت؟ فیلم ضد ایرانی آرگو که در فرم و محتوا فیلم حقیرانهای است و در مقایسه با سایر رقبایش فیلم کوچکی به شمار میرود چرا باید جایزه بگیرد. پیام سیاسی مهمی از نحوه انتخاب اعضای آکادمی برون میتراود که ارزشهای سیاست آمریکایی در نحوه انتخاب جوایز آکادمی حتما لحاظ میشود و مجموعه هالیوود و ساز و کار اسکار هیچگاه به محتوا جایزه نخواهند داد. شاید دیگر آكادمی از علنی شدن این مساله واهمه نداشته باشد كه در یك حركت عجیب، همسر رئیسجمهور آمریكا با ویدئو كنفرانس از كاخ سفید جایزه بهترین فیلم امسال را اعلام میكند.
این وبلاگ برای شما عزیزان است امیدوارم ازوبلاگ ما خوشتون بیاد و نظر فراموش نشه واما قوانین